بازنده پلنگ بود ...
لازم مي دانم از گارگردان و نويسنده ي محبوب شهرمان "حجت سبزی "كه تمام زندگي اش را وقف هنر نمايش در شهر اراك كرده است قدرداني كنم كه با عشق و شوق وصف نشدني و بدون اينكه نفع مادي برايش داشته باشد چهار شب از وقت خود و تمام عواملش را روي برگزاري نمايش در پارك امير كبير كرد آنهم با حداقل امكانات در پرديس اين پارك .آرزو مي كنم خداوند انگيزه اش را براي آفرينش چنين آثاري افزون كند
قتل ،آدم كشي.. ....
..براي انتقام ورزش كن ...
-تو راه مبارزه را چي مي دوني ؟.....
من براي زندگي تو اين كار افتادم.... –
اگه اونو بكشم يعني يه قاچاقچي را كشتم ...قاتل هزار تا جوون ...
اسمش چيه ؟...
پلنگ ...-پلنگ ..
پلنگ همه ي هستي منو برده ..."
صدها نفر هر شب از اين نمايش ديدن مي كردند
اين نمايش كه به مدت چهار شب در پارك امير كبير اراك برگزار شد جوان هاي شرور را هم سر جاي خودشان ميخ كوب كرد ، زمينه ي تلخ اجتماعي كه سعي مي كرد بدي را با زبان شعر و طنز و با آهنگي دلنشين به مخاطب بفهماند، مفاهيمي كه با هيچ زبان ديگري نمي شد بيان كرد
كل نمايش ديالوگي دو طرفه بين يك قرباني مواد مخدر با يك قاچاقچي معروف به پلنگ است
البته بايد بگويم مكاني كه براي نمايش انتخاب شده بود مملو از همين قرباني ها بود
قرباني هايي كه در ابتداي نمايش آنرا به تمسخر گرفته بودند و در انتها با تو در اين نمايش هم صدا شده بودند ، درابتدا زبان مخاطبين با تكه و كنايه و خنده و گاهي فرياد هاي تمسخر آميز آلوده بود اما كم كم مي شد تاثير شگفت انگيز اين بيان را در چشم هايشان ديد .
وقتي دست از تمسخر پلنگ كشيدند و ديگر نمي خواستند خودشان را به جاي پلنگ بنشانند
پلنگ تبديل شد به يك نه بزرگ .تصوير بهت آور و جاني، كه شايدخود يك قرباني باشد .
قرباني مثل تك تك ما .
...زنداني شماره 19 خيلي وقته كه آماده ي رفتن است ..اينطور است كه پلنگ آماده ي رفتن مي شود و داور صوت آخر را مي زند .......
بازنده پلنگ بود ...
چون هيچ كس ديگر پلنگ را نمي بيند ...او خود پلنگ است
آنگاه در پايان نمايش همه ي نگاه ها پر از بهت مي شود و در تاريكي، يك شمع مي شود ،شمعي كه فقط خودشان مي خواهند و آنطور مي بينند كه خودشان مي خواهند .
...چو به ي دار براي پلنگ آماده مي شود .او در حالي كه چوبه ي دار را مي پايد و چرا را هجي مي كند ....جان مي سپارد ...
و در آخر و....
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سر ها در گريبان است ..
زمستان است ...مي شود پرده ي آخر ..