زيبا ترين اتفاق زندگي من
امروز ۵ روز از تولد پارميس مي گذرد "فكر مي كنم غيبتم خيلي طولاني شد من را ببخشيد. ويژه نامه نوروز عطر ياس هم به علت مشكلات اينچنيني كمي به تعويق افتاده چند نفر از كادر عطر ياس هم رفتند مر خصي و داود تنهايي با چند طراح نيمه حرفه اي و بقيه بچه ها كه زياد هم دل خوشي از آمدن به نشريه در تعطيلات ندارند " مجبوراست هر روز از صبح زود برود نشريه "
پارميس زيبا ترين موجودي است كه در تمام زندگي مي تونستم داشته باشم قبل از تولدش فكر مي كردم فرزند دومم را نمي توانم به هيچ وجه به اندازه ي پانته آ دوست داشته باشم .
پانته آ هم خيلي دوستش داره البته براي لحظاتي كمي با ديد يك مزاحم بهش نگاه مي كنه و دوباره خودش را باز سازي ميكنه و از دريچه ي خواهر بزرگتر بهش نگاه مي كنه از اينكه پارميس سلامت به دنيا آمده خيلي خوشحالم" البته اون خيلي كم وزنه. وزنش 2.600 است" بيشتر از پانته آ نگرانش مي شم" اميدوارم سريعتر رشد كند.
داود بهش ميگه فسقلي"خيلي آرومه مثل پانته آ"از اين بابت هم شانس آورديم چشماي درشت خوشگلي داره با لبهاي كوچولو"اون خيلي بيشتر از پانته آچشما شو باز نگه مي داره و دائم مشغول ارز يابي محيط و آدمهاي اطرافش است "
اميدوارم دوران بهبودي را سريعتر طي كنم تا بتوانم به كارهاي عقب افتاده برسم براي يك جنب وجوش وفعاليت درست وحسابي" دلتنگ شدم .فكر ميكنم بعد از طي اين روزها وبهبودي كامل خيلي كارهاي عقب افتاده دارم كه بايد انجام بدم .