دزدی جرم بزرگی است  

من نيز چون شما فكر مي كنم

اما نه با شما

دزدي جرم بزرگي است

اما نه براي ما

دزدي از ذهن روشنفكران

دزدي از اجداد وطن است

از تاريخ "از آينده

ذهن مسدود شما

 هرگز قادر نخواهد بود

 باما بيانديشد

بي ما هرگز ...

ـــــــــ

ساده لوح

فكر مي كني چند بهار بايد بيايد

تا چون تو با دنيا باشد

 هميشه فكر مي كردم

شاعرم

اما امروز كه از تو مي  گفتم

 وبا بهار حرف مي زدم

به من گفت

كه تو را هرگز نديده است  

ـــــــــــ

صداي نفس هاي تو را كه مي شنوم

 انگار هيچ كس را نمي بينم

بايد مي آمدي و مي ديدي

استقلال ابدي ات را به باد داده بودي

سكوت جاي تو را گرفته است

و باد با كس ديگري حرف مي زند

ـــــــــ

بايد مي دانستي

 وقتي با من قهر مي كني

كس ديگري جاي تو را مي گيرد

او مثل تو نيست

 مثل تو فكر نمي كند

حتي مثل تو حرف هم نمي زند

اما مثل تو عادت كرده است

به من ...!

ــــــــــ

 راست مي كويي

اما دروغ از تو

زياد فاصله ندارد

راست مي گويي

اما من

به صداي دروغ مي انديشم

كه دو رگه است ونا آشنا !

راست مي گويي

درست مي گويي

اما من

به دروغ مي انديشم

و به تو

كه تاز ه اول راهي

و دروغ

كه به انتهاي خط رسيده است

راست مي گويي تو

اما من

به تو مي انديشم ....!

ــــــــــ 

اين آخرين پناهگاه دزدان است

اين آخرين پناهگاه دزدان است

 جايي به وسعت آزادي

و تنگي محصور عشق

براي وطن

دزدان وطن اين بار بيش از همه

سنگ هاي وطن را به سينه زدند 

و به اين ترتيب

بزرگ ترين دزدي از اموال وطن رقم خورد

بگذار يك بار ديگر

 دزدان در آبادي مشهور خودشان

 از تبعيد حرف بزنند

 از غربت

 از زندگي در ميان دوستان

 اما در غربت

 آنها تنها يك چيز مي خواهند  

سنگ براي هموطنان

وعشق براي نامردمان

آنها تنها يك چيز مي خواهند

 رهايي براي در قفس ماندگان

و صلح براي باز ماندگان

آنها تنها يك چيز مي خواهند

آرامش براي فرزندان

ودرد براي شكنجه گران

آنها تنها يك چيز مي خواستند

 و آن چيزي نبود جز............

 زندگي!

زيبا ترين اتفاق زندگي من

زيبا ترين اتفاق زندگي من

امروز   ۵  روز از تولد پارميس مي گذرد "فكر مي كنم غيبتم خيلي طولاني شد من را ببخشيد. ويژه نامه نوروز عطر ياس هم به علت مشكلات اينچنيني كمي به تعويق افتاده چند نفر از كادر عطر ياس هم رفتند مر خصي و داود تنهايي با چند طراح نيمه حرفه اي و بقيه بچه ها كه زياد هم دل خوشي از آمدن به نشريه در تعطيلات ندارند " مجبوراست هر روز  از صبح زود برود نشريه "

 پارميس زيبا ترين موجودي است كه در تمام زندگي مي تونستم داشته باشم قبل از تولدش فكر مي كردم فرزند دومم را نمي توانم به هيچ وجه به اندازه ي پانته آ دوست داشته باشم .

پانته آ هم خيلي دوستش داره البته براي لحظاتي كمي با ديد يك مزاحم بهش نگاه مي كنه و دوباره خودش را باز سازي ميكنه و  از دريچه ي خواهر بزرگتر بهش نگاه مي كنه از اينكه پارميس سلامت به دنيا آمده خيلي خوشحالم" البته  اون خيلي كم وزنه. وزنش 2.600 است"  بيشتر از پانته آ نگرانش مي شم" اميدوارم سريعتر رشد كند.

 داود بهش ميگه فسقلي"خيلي آرومه مثل پانته آ"از اين بابت هم شانس آورديم چشماي  درشت خوشگلي داره با لبهاي كوچولو"اون خيلي بيشتر از پانته آچشما شو باز نگه مي داره و دائم مشغول ارز يابي محيط و آدمهاي اطرافش است "

اميدوارم دوران بهبودي را سريعتر طي كنم تا بتوانم به كارهاي عقب افتاده برسم براي يك جنب وجوش وفعاليت درست وحسابي" دلتنگ شدم .فكر ميكنم بعد از طي اين روزها وبهبودي كامل خيلي كارهاي عقب افتاده دارم كه بايد انجام بدم .